اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

76

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

و قوله : « خرق الحجب انوارهم » بدرانيد حجابها را نورهاى ايشان . شايد كه معنى اين آن باشد كه هرچه ايشان را از حق تعالى حجاب كند آن را از پيش سر برداشته باشند تا نور سر ايشان جز به حق ننگرد . و حجابها چهار است : دنيا و نفس و خلق و شيطان . دنيا حجاب عقبى است ، هركه با دنيا بيارامد عقبى را برهاند . و خلق حجاب طاعت است ، هركه به رياى خلق مشغول گردد طاعت را برهاند . و شيطان حجاب دين است ، هركه موافقت شيطان كند دين را برهاند . و نفس حجاب حق است ، هركه به هواى نفس رود ، خداى را برهاند . چنان كه خداى تعالى گفت : أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ . و آن كس كه بر هواى نفس خويش رفت گفت : هواى خويش را خداى خويش گرفته است . تا اين چهار حجاب از پيش دل برنخيزد ، نور معرفت در دل راه نيابد . و شايد كه معنى اين آن باشد كه نور سر ايشان از حجابهاى عرش درگذشته است ، از بهر آنكه عارف امروز به سر همان بيند كه فردا به معاينه خواهد ديدن . و اگر عارفان را به قيامت به نظارهء حجب مشغول كنند طاقت ندارند . و امروز نيز اگر دل ايشان را بجز حق تعالى مشغول گردانند ، طاقت ندارند و فرياد برآرند . از بايزيد بسطامى قدس الله روحه العزيز حكايت آورده‌اند كه او گفت : اگر حق تعالى مرا در بهشت طرفة العينى از ديدار خود محجوب كند چندان فرياد كنم و بنالم كه دوزخيان را بر من رحم آيد . و جمله سخن در حجاب آن است كه هرچه بنده را از حق مشغول گرداند حجاب است ، و هرچه به حق رساند حجاب نيست . و نور معرفت قوىترين همه نورها است . هر چيز كه خواهد كه عارف را از حق محجوب كند ، نور معرفت آن را بسوزاند و بگذرد . و اگر نور معرفت در سر پنهان نيستى و آشكار استى ، زمين و آسمان با او طاقت نداردى . قوله : « و جالت حول العرش اسرارهم » . جولان مىكند و مىگردد گرد عرش سرهاى ايشان . و عرش قبلهء دلها است در آسمان ، چنان كه كعبه قبلهء تنها است در زمين . تن به خدمت قصد كعبه كند و مراد نه